!! آدم وقتی باور می کنه که اینجا باشهMontag, 10. Juni 2013
Preikestolen
Auf nach Ryfylke-Gebiet in Norwegen, 55 km östlich von der Stadt Stavange,
5 km Wanderung von Preikestolhytta zur Feldkanzel Preikestolen , 600 m über Lysefjord. Adrenalien pur.
!! آدم وقتی باور می کنه که اینجا باشه
!! آدم وقتی باور می کنه که اینجا باشهFreitag, 7. Juni 2013
فوت 3
روز چهارشنبه ساعت ٢٣ رسیدم منزل که پر از دوستانمان بود. مادرم حالش خوب نبود. تا ساعت ١ بامداد صحبت کردیم. فردا روز سختی را در پیش داشتیم. صبح روز بعد در ساعت ٨ با همسایه ام آقا عمرانی عزیز دوتای جدا از دیگران برای انجام مقدمات کفن و دفن به بهشت زهرا رفتیم. بقیه افراد قرار شده بود با اتوبوس ساعت ٩،٥ از در منزل ما حرکت کنند. هماهنگی آنها به عهده ای آقای نظری دیگر همسایه عزیزمان بود. در ساختمان مرکزی تمامی کارها خیلی خوب انجام شد: مخارج بهشت زهرا (مثل غسل و کفن و نماز میت ، قبرکنی ، آمبولانس ، اکو ، مداح و انجام دفن) ، خرید تاج گل ، گلاب ، ترمه و سنگ مزار. مشاوری که در انجام اینکارها به ما کمک میکرد گفت که شستن میت وقتی انجام شود که اتوبوس رسید و همه آمده باشند. خلاصه آن زمان هم رسید. غسالخانه یکی از بدترین و سختترین لحضات زندگی ام بود. پشت شیشه مراسم غسل و کفن پوشی برادرم را دیدم. پس از امضا ، جسد او را تحویل گرفتیم و بر روی دوش به محل خواندن نماز میت بردیم و پس از ان به طرف آمبولانس برای انتقال به قطعه مورد نظر جهت دفن. دیگران با اتوبوس بطرف محل قبر رفتند. تقریبا نیم ساعت بعد لحظه وحشتناک سخت وداع بسر رسید. مراسم دفن ، که من آنرا برای اولین بار انجام میدادم ، دومین لحضات دردناک اینروز را برایم بهمراه داشت. بخصوص موقع دادن میت بداخل قبر ، بازکردن کفن از قسمت صورت ، تکان دادن میت و در آخر ریختن خاک و گذاشتن تکه سنگها روی خاک. و در تمامی این لحضات ناله سوزناک مداح کل اشک مان را از قلبهایمان در آورده بود. خداحافظ برادر

بعدازظهر ، عصر و تا پاسی قبل از نیمه شب همچنان منزل ما پر بود. ساعت ٢٣:٤٥ میخواستم که دیگر بخوابیم که یکدفعه در منزل به صدا درامد. آقای عمرانی داشت سراسیمه سوار آسانسور میشد که بره پایین و در همین حال گفت که کسی داره پایین حجله را خراب می کند! گیج و حیران دوباره لباس پوشیدم و رفتم دم در. چندتا جوان دوره حجله که روی زمین افتاده بود جمع شده بودند. پرسیدم آقا عمرانی کو؟ با دست ٥٠٠ متر جلوتر را نشان دادند. دوان دوان خودم را به او رساندم که مشغول کشیدن جوانی روی زمین بود. وقتی که دوباره جلوی در منزل رسیدیم ، پسره را تا به آنجا حسابی کتک زده بود. جوانی که خودش را مثل زنها درست کرده بود ، ولی به این وجود قیافه رقت انگیز و کریه ی داشت. حرکات عجیب و غریبی از خودش در می آورد و مدام می گفت که او زن میباشد و نباید او را زد!! به هرحال ، زنگ زدیم به ١١٠. جناب سروان هم وقتی رسید دو سه تا کشیده بسیار آبدار نسیب پسرخانم کرد و گفت همه بیاید کلانتری مرکز. من و آقا عمرانی و آقا نظری با ماشین رفتیم مرکز. آنجا متوجه شدیم که آقا پسره شیشه زده و حسابی توی دنیای هپروت سیر میکنه. از خیره شکایت و خسارت (صدمه به حجله و شکستگی ٤٠ تا لامپ و ...) گذشتیم و برگشتیم خانه. جلوی در خانه اول برق حجله را قطع کردیم و شیشه خوردها را جارو زدیم و بلاخره ساعت ٣ بامداد رفتیم خانه هامون. کاملا داغون
Montag, 3. Juni 2013
فَروهَر 2

تحقیقات من درباره فروهر به اینجا رسیده است که این نشان بالدار که در ایران (به اشتباه و بدون هیچ مدرکی) بنام فروهر و نشان زرتشتی ها معروف است ، منشأ بینالنهرینی دارد و تکمیل شده نمادی است که از فرهنگ های مصر ، سومر ، سوری ، آسوری (آشور/آرامی) بلاخره به شوش و پارس رسیده و در آنجا به فرم پارسی خودش آمیخته شده است. این نماد به شکل پیکری بالدار بوده است که در ابتدا با نماد خورشید و مار و بعدها با نیمه پیکر انسانی همگان شده است

نکته جالب اینجاست که با وجود نداشتن هیچگونه مدرک و سندی درباره این نماد در ایران (!!) چقدر اجزای آنرا بخوبی تفسیر کرده اند

Samstag, 18. Mai 2013
Donnerstag, 16. Mai 2013
شاه نامه ای شاه کار
واقعا غیر غیر غیر قابل تصوره!! کاری که فردوسی انجام داده است را باید بینظیر دانست. آره، من تازه فهمیدم، چون آنرا تا به این سن نخوانده بودم! نوشتن شاهنامه و یا بهتر گفت سرودن شاهنامه به شعر فارسی در سی سال کاری بی همتا می باشد. مجموعه ای که داستانهایش صدها بار از هری پاتر هیجان برانگیزتر است ،
يقيناً نمیشود براحتی خلاصه کرد. اما من برای (دل) خودم چکیده ای از آنرا پیدا کردم

چکیده: كيومرث اولين پادشاه ايران، سيسال حكومت ميكند. پسرش سيامك به دست ديو كشته ميشود و پس از وي هوشنگ به پادشاهي ميرسد. هوشنگ، كاشف آتش، سيسال به حكم فرمايي خود ادامه ميدهد. آن گاه حكومت سيساله طهمورث ديو بند آغاز ميشود. او كه رام كننده مرغان است، نوشتن را از ديوان ميآموزد. آنگاه در ادامه تاريخ پيشدادي نوبت به جمشيد ميرسد تا در هفتادسال فرمانروايي خود از آهن وسايل جنگي بسازد؛ رشتن و تافتن و دوختن را به مردم بياموزد و شهر را بنا نهاده، آيين عيد نوروز را پايهگذاري نمايد. ادامه سلسله پادشاهان ايراني با روي كار آمدن ضحاك مار دوش، فرزند مرداس عرب (شاه سوریه) قطع ميشود. او در طول هزاران سال پادشاهي خود، جوانان بسياري را به بهانه خورش ساختن از مغزشان براي مارهاي روي دوش خود، به قتل گاه ميفرستد و بالاخره با قيام كاوه آهنگر و فريدون فرزند آبتين و فرانك (از نسل طهمورث) تن به زنجير اسارت ميدهد.از دوره فريدون، با تقسيم حدود فرمانروايي او ميان ايرج (ايران)، سلم (روم و خاور) و تور (چين و تركان) و كشتهشدن ايرج به دست دو برادر ديگر، مقدمات جدايي سرزمينهاي تحت فرمانروايي فريدون فراهم شده، زمينه براي جنگهاي بعدي و ظهور پهلوانان آماده ميشود. فريدون قبل از مرگ و پايان حكومت پانصدساله خود (نوه دختري ايرج) يعني منوچهر را به دست سام ميسپارد و اين چنين پاي اولين پهلوان به شاهنامه باز ميشود. قبل از آن كه منوچهر رسما تاج شاهي را برسر نهد، سلم و تور را گردن ميزنند. در دوره صدو بيست ساله حكومت منوچهر، زال، پسر سام از كوه و از نزد سيمرغ به ميان مردم بازگردانده ميشود. چندي بعد داستان زال و رودابه رخ ميدهد و بدين ترتيب رستم از مادري كه نسب به ضحاك ميرساند و از پدري كه از تخمه فرمانروايان است، زاده ميشود. پس از منوچهر، نوذر بر تخت شاهي تكيه ميزند، او در مدت هفت سال فرمانروايياش، بيدادگري را پيشه خود ميسازد. بزرگان كشور نزد سام رفته، از او ميخواهند به خاطر بيدادگري نوذر، او را خلع كند و خود پادشاهي ايران را بپذيرد. ولي سام به دليل نداشتن نژاد كياني اين پيشنهاد را رد ميكند. هم زمان زمزمه جنگهاي خونين ميان ايران و توران كه تا پيش از اين يك خاك به شمار ميآمدند، شنيده ميشود. در اين زمان، سالار تركان، پشنگ، پدر افراسياب (یكی از شومترین و پیچیدهترین شاهان) است و ديگر نامداران توران عبارتند از: ارجاسپ، گرسيوز، بارمان، كلباد و ويسه. سخنهاي كينه توزانه از جانب تورانيان شروع ميشود. هم زمان با حملهي افراسياب، سام به درود حيات ميگويد و افراسياب برادرش اغريرث را كه به ايرانيان ياري رسانده، به قتل ميرساند، نوذر كشته ميشود و پسر تهماسب، يعني 'زو' به پادشاهي ميرسد. هرچند 'زو' در دوره پنج ساله فرمانروايياش چهرهاي دادگر از خود به نمايشميگذارد. اما خشك سالي كه حتي باعث ترك مخاصمه ايران و توران شده، روزگار خوشي براي او رقم نميزند. با مرگ 'زو' دوره پنجساله پادشاهي گرشاسپ شروع ميشود. تورانيان از مرگ پيدرپي شاهان ايران سود جسته، جنگي دوباره با ايران را آغاز ميكنند. در اين زمان است كه رستم با انتخاب رخش پابه عرصه پهلواني ميگذارد. رستم كه در نوجواني خود قدرت شگرفش را به رخ ديگران كشيده، از اين زمان رسما ميدان دار اصلي بسياري از نبردها ميگردد. با سستي پادشاهان، بر قدرت پهلوانان افزوده ميشود. زال، رستم را به البرز كوه ميفرستد تا كيقباد را كه از نسل فريدون است به زير آورد. در دوره صدساله پادشاهي كيقباد، رستم قدرت بيبديل خود را به رخ تورانيان كشيده، به عنوان جهان پهلوان مطرح ميشود. پس از مرگ كيقباد، يكي از پسران او يعني كي كاووس (تندخو و كمخرد) بر تخت مينشيند. هفت خان رستم، داستان رستم و سهراب و سوگ سياوش در اين دوره روي ميدهد. در اين دوره،علاوه بر رستم كه حماسه ساز بسياري از جنگهاست، ديگر پهلوانان ايراني مانند: گيو، گودرز، طوس و بعدها بيژن و ميلاد گرگين نيز، آْفريننده صحنههاي دلاورانه بسياري ميشوند. بعداز كي كاووس، كيخسرو، پسر سياوش به فرمانروايي ميرسد، پادشاهي صد و شصت ساله كيخسرو سرشار از داستانهاي حماسي است. داستان فرود سياوش، جنگ بيژن با پلاشان و تژاو، پهلوانان ترك، پيروزيهاي مقطعي 'پيران ويسه' در جنگ با سپاه طوس، نبرد كشاني و رستم، نبرد الوي و كاموس، جنگ كاموس و رستم، داستان خاقان چين، ظهور پولادوند و شكست او در برابر رستم، نبرد بزرگ كيخسرو با افراسياب و كشتهشدن پيران و افراسياب و ديگر تورانيان گناهكار در بريدن سر سياوش، در اين دوره رخ ميدهد. پس از آن كه كيخسرو پادشاهي را به لهراسب سپرده و خود زنده به سوي بهشت روانه ميشود و چند تن از دليران ايراني به دنبال او در برف و بوران ناپديد ميشوند، دوره ديگري در حوادث پهلواني شاهنامه آغاز ميشود. گشتاسب پسر لهراسب، به طور ناشناس وارد روم ميشود و پس از ابراز رشادتهاي فراوان و به همسري گرفتن كتايون، دختر پادشاه روم، تاج پادشاهي ايران را برسر مينهد. بعداز پادشاهي صدوبيستساله لهراسب، به قدرت رسيدن گشتاسپ، ظهور زرتشت و رسميشدن دين زرتشت در ايران، اسفنديار، پسر گشتاسب نيز دلاوريهاي ديگري از خود بروز ميدهد. او كه پيروز نهايي جنگ با سالار چين است و به عنوان مؤمني واقعي در گسترش دين زرتشتي در سرزمينهاي ديگر كوشيده، به دستور پدر به زندان افكنده ميشود، اما پس از گرفتار شدن گشتاسب، براي نجات جان او و خواهران خود از هفت خان ميگذرد و بالاخره در جنگ با رستم در خون خود ميغلتد و بالاخره چندي پس از مرگ اسفنديار، رستم نيز در دوره صد وبيست ساله گشتاسب، با حيله شغاد، برادر ناتني خود، در گودالي پر از تيغ و نيزه فرو ميافتد و چشم از روي زندگي ميبندد. با مرگ او، دوره پهلواني شاهنامه نيز به سر ميآيد.
توضیح: شاهان، نيروي هم وزن پهلوانان در شاهنامه محسوب ميشوند. دو خط داستاني شاهان و پهلوانان، به خوبي خود را در مسير حوادث، نشان ميدهند. گاه داستان به شرح حماسههاي پهلوانان ميپردازند و گاه اين دو خط در جايي از شاهنامه يكديگر را قطع ميكنند و پهلوانان در كنار شاهان ميجنگند. از زمان كيومرث تا اواخر دوره فريدون، سخني از پهلوانان نيست و در آستانه به قدرت رسيدن منوچهر، پاي سام به عنوان حامي و مدافع پادشاه نو، به ميان ميآيد. پس از آن، در ماجراي زال و رودابه، زال شايستگيهاي خود را به منصه ظهور ميرساند و پس از او، رستم به عنوان تهمتن و جهان پهلوان درماجراهاي سرنوشت ساز ظاهر ميشود. هنگامي كه رستم هنوز جواني نو رسته است (درزمان گرشاسپ و در ري)، افراسياب را از اسب به زمين ميافكند، اما افراسياب جان سالم به در ميبرد. رستم، سپس در چندين حادثه، ناجي كاووس و سپس حامي و پرونده سياوش ميشود و پس از آن خون خواه او. پس از مرگ سياوش، بحران تضاد ميان پادشاهان و پهلوانان تشديد ميشود و اوج اين درگيري، كشته شدن سودابه، سوگلي كي كاووس به دست رستم است. اما كي خسرو از معدود پادشاهاني است كه حيثيت پادشاهي را حفظ ميكند. او در دلاوري و هم در داد و دهش برترين پادشاه به شمار ميرود. رستم و ديگر پهلوانان، گرچه در زمان او بسيار حماسهها ميآفرينند،اما در محاق كيخسرو قرار دارند. كي خسرو تنها پادشاهي است كه رستم به دل و جان از او فرمان ميبرد. در اين امر، نه تنها خصوصيات منحصر به فرد كيخسرو كه جايگاه او به عنوان پسر سياوش – پرورده رستم – نيز موثر است. زمان گشتاسپ (شاه ایران) هم يكي از مقاطع برخورد شاهان و پهلوانان است. گشتاسپ پسر خود اسفنديار را به قصد دربندكردن رستم به سيستان ميفرستد. اسفندیار، به معنی مقدس آفریده شده یا 'دارای تقدس' ، یکی از شخصیتهای اسطورهای ایرانیان است. اسفندیار دارای فروزه رویین تن بود چرا که همه پیکرش جز چشمش رویین بود هیچ زخمی بر وی کارگر نبود.از این رو او را میشود با آشیل در استورههای یونانی سنجید که همه پیکرش جز پاشنه پایش رویین بود. زردشت برای جبران محبت گشتاسب اسفندیار را رویین تن کرد. رستم در گفتگوي خود با اسفندیار در مقايسه پادشاهي و پهلواني، پهلواني را برتر ميشمارد و حتي داستان برگزيدن پادشاهان به دست پهلوانان را مطرح ميكند. قتل اسفنديار به دست رستم و كشته شدن خود رستم در همين دوره رخ ميدهد. زنده ماندن زال و عدم اعلام مرگ او در شاهنامه نمادي از زنده بودن آيين پهلواني است. عظمت رستم در شاهنامه به گونهای است كه بعد از مرگ رستم خود فردوسی نیز دیگر دلبسته زندگی نیست و تمایل دارد شاهنامهاش را به پایان برساند، این معنی را میتوان از فضای پایانی داستان رستم و شغاد بعد از نابودی خاندان زال دریافت. وقتی رستم در فضای شاهنامه نیست، سراینده و خواننده شاهنامه احساس تنهایی میكند و خود را نومید و بییاور میبیند. یك مفهوم رمزی داستان رستم و شغاد این است كه وقتی نمیتوان جهانبینی، فكر و آیین انسان را با مبارزه رویاروی و خصومت آشكار نابود كرد، تنها راه نابود كردنش این است كه آن را از درون خویش نابود كنی و به دست خویش زخمی از درون در آن ایجاد كنی كه هیچ مرهمی آن را بهبود نبخشد.
در آخر: آنچه از پایان بخش پهلوانی و تاریخی شاهنامه میتوان فهمید، این است که با کشته شدن رستم، نامدارترین پهلوان ایرانی و همچنین شکست ایرانیان از اعراب، پایان داستانهای این اثر ماندگار برای مردم ایران خوش نیست.
همه نام بوبکر و عمر شود چو با تخت ، منبر برابر شود نشیبی دراز است پیش فراز تبه گردد این رنجهای دراز کز اختر همه تازیان راست بهر نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر نژادی پدید آید اندر میان از ایران و از ترک و از تازیان بمیرند و کوشش به دشمن دهند همه گنجها زیر دامن نهند که رامش به هنگام بهرام گور چنان فاش گردد غم و رنج و شور بجویند و دین اندر آرند پیش زیان کسان از پی سود خویش ... .... از آن به که گیتی بدشمن دهیم اگر سر بسر تن بکش تن دهیم
Abonnieren
Posts (Atom)
